دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۴۰۵
بذار با یه اتفاق آشنا شروع کنیم.
فرض کن یه فروشگاه لباس داری.
هر روز کلی آدم وارد پیجت میشن، استوریها رو میبینن، حتی بعضیها قیمت میپرسن، اما تعداد کمی خرید میکنن.
تو هم با خودت فکر میکنی:
«شاید قیمتهام بالاست!»
پس تخفیف میذاری.
اما باز هم اتفاق خاصی نمیافته.
بعد فکر میکنی شاید پیجم به اندازه کافی جذاب نیست. هزینه میکنی، عکاسی حرفهای انجام میدی، ریلز میسازی و تبلیغ میری.
بازدیدها بیشتر میشن، ولی فروش اونقدری که انتظار داری تغییر نمیکنه.

حالا یه سؤال:
از کجا مطمئنی مشکل اصلی قیمت یا محتوای پیجته؟
شاید مشتری نگران باشه لباسی که میخره تنش خوب نشینه. شاید به کیفیت پارچه اعتماد نداره. شاید خرید اینترنتی براش دردسر داشته باشه. شاید هم هنوز دلیلی پیدا نکرده که همین امروز خرید کنه.
میبینی؟ ماجرا میتونه خیلی متفاوت باشه.
گاهی ما برای مشکلی هزینه میکنیم که اصلاً مشکل اصلی مشتری نیست!
و دقیقاً از همینجا بحث مهم شناخت رفتار خرید مشتری شروع میشه.
قبل از اینکه بیشتر تبلیغ کنی، بفهم مشتری چطوری تصمیم میگیره!
یه نکته مهم رو میخوام همین اول بگم.
مشتریها همیشه فقط به خاطر کیفیت بهتر یا قیمت پایینتر خرید نمیکنن.
بذار با یه مثال توضیح بدم.
تصور کن دو تا مرکز خدمات پوست تقریباً خدمات یکسانی ارائه میدن.
مرکز اول مدام درباره دستگاهها، برند محصولات و تخفیفهاش حرف میزنه.
مرکز دوم درباره نگرانیهای مشتری صحبت میکنه:
آیا فیشال برای پوست حساس مناسبه؟
بعد از فیشال ممکنه پوست قرمز بشه؟
از کجا بفهمیم چه خدماتی واقعاً برای پوستمون لازمه؟
به نظرت کدوم مرکز شانس بیشتری داره اعتماد کسی رو جلب کنه که برای اولین بار میخواد فیشال انجام بده؟
احتمالاً مرکز دوم، چون داره به سؤالهایی جواب میده که ممکنه توی ذهن مشتری وجود داشته باشن.
البته این یک فرضیه است، نه قانون قطعی. شاید برای گروهی از مشتریها قیمت مهمتر باشه و برای گروهی دیگه اعتبار متخصص.
در علم رفتار مصرفکننده، مفاهیمی مثل انگیزه خرید، ریسک ادراکشده، اعتماد، اثر دیگران و سهولت تصمیمگیری به ما کمک میکنن این تفاوتها رو بهتر تحلیل کنیم.
موضوع فقط این نیست که مشتری به چه چیزی نیاز داره.
موضوع اینه که:
چه اتفاقی باید در ذهن مشتری بیفته تا از «شاید بخرم» برسه به «میخرم»؟
اگر به مشتریهام دسترسی نداشته باشم، چطور بشناسمشون؟
این یکی از سؤالهای پرتکراریه که صاحبان کسبوکار باهاش مواجه میشن.
همه کسبوکارها بانک اطلاعاتی مشتری ندارن. همه نمیتونن مصاحبه انجام بدن یا نظرسنجی حرفهای برگزار کنن.
اما یه راه برای شروع وجود داره.
میتونی از شناختی که نسبت به بازار، محصول، رقبا و تجربههای خودت داری استفاده کنی و درباره رفتار مشتری فرضیه بسازی.
دقت کن گفتم فرضیه، نه واقعیت قطعی.
یعنی قراره ابتدا حدسهای منطقی و مشخص بسازیم، بعد با مشاهده و آزمایش ببینیم کدومشون به واقعیت نزدیکترن.
من برای این کار یک چکلیست ۱۴ سؤالی آماده کردم.
بهتره همین حالا یک کاغذ برداری یا نوت گوشی رو باز کنی و همراه مقاله جواب سؤالها رو بنویسی.
قرار نیست جوابها ادبی یا خیلی تخصصی باشن. فقط باید تا جای ممکن دقیق و واقعی باشن.
بخش اول: مشتری چرا باید از تو خرید کنه؟
بیایم از نقطه شروع تصمیم خرید آغاز کنیم.
۱. مشتری اصلی من دقیقاً کیه؟
جواب «همه مردم» یا «همه خانمها» جواب مناسبی نیست!
مثلاً اگر لباس زنانه میفروشی، آیا مخاطبت دخترهای دانشجو هستن که دنبال لباس اقتصادی و ترند میگردن، یا خانمهای شاغلی که لباس رسمی و باکیفیت میخوان؟
این دو گروه ممکنه یک مانتو بخرن، اما شیوه تصمیمگیریشون یکسان نباشه.
بنویس: دقیقاً چه گروهی بیشتر از بقیه به محصول یا خدماتت نیاز دارن؟
۲. مشتری چه مشکلی داره که من میتونم حلش کنم؟
فرض کن مربی کسبوکاری.
مشتری احتمالاً صبح از خواب بیدار نمیشه و بگه: «امروز دلم یه جلسه کوچینگ میخواد!»
ممکنه فروشش کم شده باشه، نتونه تیمش رو مدیریت کنه یا از اینکه کسبوکارش بدون حضور خودش کار نمیکنه خسته شده باشه.
اون اول مشکلش رو حس میکنه و بعد دنبال راهحل میگرده.
پس مشتری لزوماً دنبال اسم خدمات تو نیست، دنبال نتیجهایه که میتونی براش ایجاد کنی.
بنویس: چه مشکل یا خواستهای باعث میشه مشتری به سراغت بیاد؟
۳. چه اتفاقی باعث میشه مشتری همین حالا تصمیم به خرید بگیره؟
این سؤال خیلی مهمه!
ممکنه یک نفر ماهها به خرید یک لباس فکر کنه، اما وقتی به یک مهمونی دعوت میشه، تصمیم بگیره همون هفته خریدش رو انجام بده.
یا صاحب یک سالن زیبایی مدتها به استخدام مشاور فکر کرده، اما وقتی دو نفر از پرسنلش جدا میشن و فروشش افت میکنه، موضوع براش فوری میشه.
در بازاریابی به چنین اتفاقاتی میتونیم محرک یا مشوق خرید بگیم.
اگر محرک خرید مشتریت رو بشناسی، بهتر میفهمی چه زمانی و با چه پیامی باید سراغش بری.
بنویس: چه اتفاق یا شرایطی نیاز مشتری به محصولت رو فوریتر میکنه؟
۴. مشتری واقعاً دنبال چه نتیجهایه؟
یه نفر که تراکت تبلیغاتی سفارش میده، لزوماً فقط یک تکه کاغذ چاپی نمیخواد.
ممکنه دنبال جذب مشتری جدید، معرفی فروشگاهش یا افزایش مراجعه حضوری باشه.
اینجا یک تفاوت مهم وجود داره:
چیزی که میفروشی، همیشه همون چیزی نیست که مشتری واقعاً برای به دست آوردنش پول میده.
البته باید دقت کنی وعدهای ندی که محصولت بهتنهایی نمیتونه محققش کنه.
بنویس: مشتری بعد از خرید، چه نتیجهای میخواد در زندگی یا کسبوکارش ببینه؟
بخش دوم: چه چیزی باعث میشه مشتری تو رو انتخاب کنه یا ازت خرید نکنه؟
حالا فرض کنیم مشتری نیازش رو فهمیده و تصمیم گرفته دنبال محصول یا خدمات بگرده.
آیا حتماً از تو خرید میکنه؟
نه!
اینجا تازه مرحله مقایسه و انتخاب شروع میشه.
۵. سه عامل مهم در انتخاب مشتری چیه؟
قیمت؟ کیفیت؟ سرعت؟ اعتبار؟ راحتی خرید؟ ضمانت؟ تخصص؟
فرض کن دو تا سالن خدمات زیبایی داری که خدمات مشابه ارائه میدن.
یکی قیمت پایینتری داره، اما مشتری اطلاعات زیادی از متخصصش نداره.
دیگری گرونتره، ولی سابقه کار، نمونهکارهای واقعی و توضیحات شفافی درباره خدماتش منتشر کرده.
برای بعضی مشتریها سالن دوم جذابتره، چون احساس میکنن ریسک کمتری دارن.
اما برای گروهی دیگه ممکنه قیمت تعیینکننده باشه.
بنویس: سه معیاری که فکر میکنی مشتری با اونها تو و رقیبات رو مقایسه میکنه چیه؟
۶. مشتری قبل از خرید از چی میترسه؟
این سؤال رو دستکم نگیر.
خیلی از خریدهای انجامنشده لزوماً به خاطر نبود علاقه نیستن. گاهی مشتری علاقه داره، اما نگران عواقب انتخابشه.
مثلاً:
مشتری دوره آموزشی میترسه بعد از پرداخت، چیزی یاد نگیره.
مشتری فروشگاه اینترنتی نگران مغایرت کالا با عکسهاست.
مشتری خدمات زیبایی نگران نتیجه نامطلوب یا عوارضه.
مشتری خدمات مشاوره میترسه هزینه کنه و به نتیجه قابلاستفادهای نرسه.
در بازاریابی به این موضوع ریسک ادراکشده (Perceived Risk) میگن.
هرچقدر مشتری خرید رو پرریسکتر بدونه، ممکنه برای تصمیمگیری به شواهد و اطمینان بیشتری احتیاج داشته باشه.
بنویس: بزرگترین نگرانی مشتری قبل از پرداخت پول چیه؟
۷. چه چیزی میتونه اعتماد مشتری رو جلب کنه؟
حالا که نگرانیها رو پیدا کردی، باید ببینی چه اطلاعاتی میتونه اونها رو کاهش بده.
فرض کن یک فروشگاه لباس اینترنتی داری و متوجه شدی نگرانی مهم مشتریها انتخاب سایز اشتباهه.
به جای اینکه فقط بنویسی «کیفیت عالی»، شاید راهنمای دقیق اندازهگیری، ویدئوی تنخور لباس و شرایط شفاف تعویض کالا مفیدتر باشه.
یا برای فروش خدمات تخصصی، شاید نمایش سوابق واقعی، توضیح روش کار و مشخصکردن محدودیت نتایج اهمیت بیشتری داشته باشه.
یکی از مفاهیم مرتبط در بازاریابی، اثبات اجتماعی (مرجعها) هست؛ یعنی افراد گاهی برای ارزیابی یک انتخاب، به تجربه و رفتار دیگران توجه میکنن.
البته رضایت مشتری واقعی و مستند ارزش داره، نه نظرات ساختگی و تعریفهای اغراقآمیز!
بنویس: مشتری برای اعتمادکردن به تو باید چه چیزی ببینه یا بدونه؟
۸. چرا مشتری ممکنه رقیبت رو انتخاب کنه؟
اینجا باید برای چند دقیقه از کسبوکار خودت فاصله بگیری و از زاویه مشتری نگاه کنی.
شاید رقیبت محصول بهتری نداره، اما مزیتش رو بهتر توضیح داده.
شاید تو خدمات کاملتری داری، ولی مشتری نمیتونه تفاوتش رو بفهمه.
شاید هم فرایند سفارش از رقیبت سادهتره.
مثلاً مشتری برای خرید از تو باید دایرکت بده، منتظر جواب بمونه، اطلاعات حساب بگیره و رسید ارسال کنه. اما از سایت رقیبت میتونه در چند مرحله مشخص خریدش رو انجام بده.
گاهی همین تفاوت ساده روی فروش اثر میذاره.
بنویس: چه دلایلی ممکنه باعث بشه مشتری به جای تو، رقیبت رو انتخاب کنه؟
بخش سوم: مشتری از کجا پیدات میکنه و چطور به خرید میرسه؟
خیلی از صاحبان کسبوکار با خودشون فکر میکنن:
«پیجم رو قوی کنم، دیگه فروش هم درست میشه!»
اما همیشه اینطور نیست.
مشتری ممکنه در اینستاگرام با تو آشنا بشه، در گوگل درباره خدماتت تحقیق کنه و در نهایت با تماس تلفنی خرید رو نهایی کنه.
این مسیر بخشی از سفر مشتری هست.
۹. مشتری در چه موقعیتی متوجه نیازش میشه؟
برای مثال، کسی که کولر ماشینش خراب شده ممکنه همون لحظه دنبال تعمیرگاه بگرده.
اما کسی که میخواد دکوراسیون خونهاش رو تغییر بده، ممکنه ماهها ایدهها رو در اینستاگرام و پینترست بررسی کنه.
این دو نفر در موقعیتهای متفاوتی قرار دارن.
اولی احتمالاً دنبال راهحل سریع و در دسترسه. دومی شاید هنوز در مرحله الهامگرفتن و مقایسه گزینهها باشه.
بنویس: مشتری معمولاً چه زمانی و در چه موقعیتی متوجه نیازش به محصول تو میشه؟
۱۰. مشتری برای پیدا کردن و مقایسه گزینهها به کجا میره؟
فرض کن یک رستوران داری.
مشتری ممکنه برای انتخاب رستوران، از دوستانش پیشنهاد بگیره، نقشه گوگل رو بررسی کنه یا ویدئوهای معرفی غذا رو ببینه.
حالا فرض کن خدمات مشاوره برندینگ میفروشی.
ممکنه مشتری ابتدا در اینستاگرام محتوای آموزشی تو رو ببینه، بعد وارد سایتت بشه و قبل از درخواست مشاوره، درباره سوابق و روش کارت مطالعه کنه.
میبینی که مسیر پیدا کردن این دو کسبوکار میتونه متفاوت باشه؟
بنویس: مشتریت احتمالاً کجا دنبال راهحل میگرده و چه کانالهایی رو بررسی میکنه؟
۱۱. مشتری ترجیح میده خریدش رو چطور نهایی کنه؟
ممکنه یک مشتری دوست داشته باشه بدون صحبت با کسی از سایت خرید کنه.
مشتری دیگهای برای یک خدمت گرانقیمت ترجیح بده قبل از پرداخت با مشاور صحبت کنه.
اینجا فقط بحث سلیقه نیست. پیچیدگی محصول، مبلغ خرید و میزان ریسک هم میتونن نقش داشته باشن.
یک نکته مهم:
کانالی که مشتری از طریق اون با تو آشنا میشه، الزاماً بهترین کانال نهاییکردن فروش نیست.
بنویس: مشتریت احتمالاً خرید رو از چه مسیری راحتتر انجام میده؟ سایت، واتساپ، دایرکت، تماس یا مراجعه حضوری؟
بخش چهارم: چه محتوایی واقعاً مشتری رو به خرید نزدیک میکنه؟
رسیدیم به بخشی که میتونه نگاهت به تولید محتوا رو تغییر بده.
من معتقدم قبل از اینکه تقویم محتوایی بچینی، باید بدونی مشتری در مسیر تصمیمگیری چه سؤالهایی داره.
وگرنه ممکنه هر روز محتوا تولید کنی، اما به سؤالهای اصلی مخاطبت جواب ندی.
۱۲. مشتری قبل از خرید چه اطلاعاتی میخواد؟
فرض کن یک مرکز فروش تجهیزات ورزشی داری.
مشتری احتمالاً فقط نمیخواد بدونه یک دستگاه چند تومنه.
ممکنه بخواد بدونه برای فضای کوچکش مناسبه یا نه، چه تفاوتی با مدل مشابه داره و نگهداریش چقدر هزینه داره.
اگر این سؤالها رو از قبل پاسخ داده باشی، فرایند انتخاب رو برای مشتری سادهتر میکنی.
بنویس: مشتری برای تصمیمگیری چه اطلاعاتی لازم داره که شاید الان در محتوات وجود نداشته باشه؟
۱۳. چه مدل محتوایی بیشتر روی تصمیم خریدش اثر میذاره؟
برای این سؤال یک جواب همیشگی وجود نداره.
برای یک محصول جدید، محتوای معرفی و آموزش استفاده ممکنه مناسب باشه.
برای محصولی که مشتری با رقباش مقایسه میکنه، محتوای مقایسهای میتونه مفید باشه.
برای خدماتی که اعتماد در اون اهمیت زیادی داره، توضیح فرایند، نمونهکار معتبر و پاسخ به نگرانیها میتونه نقش بیشتری داشته باشه.
مثلاً اگر خدمات طراحی تراکت میفروشی، شاید انتشار صرف تصاویر طرحها کافی نباشه.
میتونی توضیح بدی چرا یک تراکت با طراحی زیبا ممکنه در چاپ نتیجه مطلوبی نده، چطور خوانایی نوشتهها اهمیت پیدا میکنه یا چه اشتباهاتی باعث هدررفتن بودجه چاپ میشن.
اینجا فقط محصولت رو معرفی نکردی؛ بخشی از تخصصت رو هم به مخاطب نشون دادی.
بنویس: مشتری من به چه مدل محتوایی نیاز داره تا انتخاب آگاهانهتری انجام بده؟
۱۴. چه پیشنهادی میتونه تصمیم خرید مشتری رو آسانتر کنه؟
وقتی از پیشنهاد فروش حرف میزنیم، خیلیها سریع یاد تخفیف میافتن.
اما پیشنهاد جذاب همیشه به معنی ارزونتر فروختن نیست.
مثلاً برای یک دوره آموزشی شاید امکان مشاهده بخشی از آموزش قبل از خرید اهمیت بیشتری داشته باشه.
برای یک محصول گرانقیمت، پرداخت اقساطی میتونه مانع مالی خرید رو کاهش بده.
برای یک خدمات تخصصی هم شاید جلسه اولیه بررسی نیاز، به مشتری کمک کنه بفهمه آیا اون خدمت واقعاً براش مناسبه یا نه.
بنویس: چه چیزی میتونه مانع تصمیمگیری مشتری رو کمتر کنه، بدون اینکه مجبور بشی بیدلیل قیمت رو پایین بیاری؟
حالا با جواب این ۱۴ سؤال باید چه کار کنیم؟
تا اینجا درباره مشتری فکر کردیم و سؤالها رو جواب دادیم.
اما هدف فقط پرکردن یک چکلیست نیست.
هدف اینه که از جوابها به سه تصمیم مهم برسیم:
۱. چه محتوایی تولید کنیم؟
۲. در چه کانالی مشتری جذب کنیم؟
۳. چطور مسیر خرید رو سادهتر کنیم؟
بذار با یک مثال عملی بررسی کنیم.
مثال: فرض کن یک سالن زیبایی داری
بعد از تکمیل چکلیست به این فرضیهها میرسی:
مشتریهای هدفت خانمهایی هستن که به خدمات رنگ و لایت علاقه دارن.
فکر میکنی نگرانی اصلی اونها آسیبدیدن مو، نتیجه نهایی رنگ و هزینه خدماته.
همچنین حدس میزنی بیشتر از طریق اینستاگرام سالنها رو پیدا میکنن، اما قبل از رزرو نیاز به مشاوره دارن.
حالا این اطلاعات چه کمکی میکنه؟
به جای اینکه تمام محتوات عکس رنگ مو و پیشنهاد تخفیف باشه، میتونی چند موضوع متفاوت رو امتحان کنی:
«قبل از دکلره مو، این ۴ سؤال رو از آرایشگرت بپرس.»
«چرا یک رنگ مو روی دو نفر نتیجه متفاوتی داره؟»
«قبل از رزرو خدمات رنگ، چه اطلاعاتی باید به سالن بدیم؟»
برای کانال فروش هم میتونی مسیر مشخصی بسازی:
محتوای اینستاگرام ← درخواست مشاوره ← بررسی شرایط مو ← اعلام قیمت و شرایط ← رزرو نوبت
در این مثال، اینستاگرام نقش آشنایی و جذب رو داره و مشاوره و سیستم رزرو نقش تکمیل تصمیم خرید رو.
حالا باید ببینی آیا واقعاً این مدل از مسیر قبلی بهتر عمل میکنه یا نه.
یک اشتباه مهم: حدسهای خودت رو با واقعیت مشتری اشتباه نگیر!
این قسمت رو جدی بگیر.
ممکنه فکر کنی مشتریها به خاطر قیمت بالا ازت خرید نمیکنن.
اما وقتی چند محتوای آموزشی منتشر میکنی، تعداد درخواستهای مشاوره بیشتر میشه.
این اتفاق میتونه نشونهای باشه که کمبود اطلاعات یا اعتماد هم در تصمیم خرید مؤثر بوده.
ولی حتی این نتیجه هم بهتنهایی ثابت نمیکنه قیمت اهمیتی نداشته.
برای همین پیشنهاد میکنم کنار جواب هر سؤال یکی از این سه عبارت رو بنویسی:
مطمئنم: اطلاعات فروش، شواهد واقعی یا تجربههای تکرارشده دارم.
احتمال میدم: نشانههایی دارم، اما هنوز بررسی کافی نکردم.
فقط حدس میزنم: شواهد مشخصی ندارم.
مثلاً اگر نوشتی «مشتریهای من به قیمت خیلی حساسن»، از خودت بپرس چه شواهدی برای این حرف داری؟
آیا واقعاً دادهای داری، یا چون خودت هنگام خرید به قیمت توجه میکنی، تصور میکنی بقیه هم همینطور رفتار میکنن؟
این تفاوت خیلی مهمه.
چطور بدون دسترسی مستقیم به مشتری، حدسهامون رو بررسی کنیم؟
خوشبختانه برای شروع، همیشه به تحقیقات پرهزینه احتیاج نداریم.
میتونی از بررسی کامنتهای عمومی رقبا، سؤالهای پرتکرار در فضای آنلاین، جستوجوهای مرتبط در گوگل و آمار محتوای خودت کمک بگیری.
بعد چند آزمایش کوچک طراحی کن.
مثلاً فرض کن فکر میکنی نمونهکار واقعی بیشتر از محتوای آموزشی باعث دریافت درخواست قیمت میشه.
در یک بازه مشخص، چند محتوای نمونهکار و چند محتوای آموزشی با شرایط نسبتاً مشابه منتشر کن.
بعد به جای اینکه فقط بازدیدها رو مقایسه کنی، ببین کدوم محتوا درخواست مشاوره، کلیک یا سفارش مرتبط بیشتری ایجاد کرده.
یادت باشه تعداد زیاد لایک الزاماً به معنی احتمال بالاتر فروش نیست.
هر آزمایش هم فقط برای همون مخاطب، شرایط و بازهای که بررسی کردی اطلاعات میده.
اما همین آزمایشهای کوچک کمک میکنن تصمیمهات به مرور از حدسهای مبهم به شواهد واقعی نزدیکتر بشن.
چند سؤال پرتکرار درباره رفتار خرید مشتری
از کجا بفهمم مهمترین عامل خرید مشتری قیمت هست یا کیفیت؟
بدون شواهد کافی نمیشه با قطعیت جواب داد. میتونی ابتدا قیمت، کیفیت و اعتماد رو بهعنوان فرضیه در نظر بگیری و با تحلیل رفتار خرید، پرسشهای مشتری و آزمایش پیشنهادهای مختلف، اهمیت نسبی اونها رو بررسی کنی.
آیا تولید محتوای آموزشی باعث فروش میشه؟
محتوای آموزشی میتونه آگاهی و اعتماد ایجاد کنه، اما فروش تضمینشده نیست. محتوا زمانی مفیدتره که به نیاز واقعی مشتری مرتبط باشه و مسیر اقدام بعدی هم روشن و ساده طراحی شده باشه.
بهترین کانال فروش برای کسبوکار من کجاست؟
جواب ثابتی برای همه وجود نداره. باید ببینی مشتری هدفت کجا به دنبال محصول میگرده، کجا اعتماد میکنه و از چه مسیری راحتتر خرید رو انجام میده.
آیا این چکلیست برای خدمات هم کاربرد داره؟
بله. حتی در بسیاری از خدمات تخصصی که مشتری قبل از خرید نمیتونه نتیجه نهایی رو کاملاً ارزیابی کنه، شناخت نگرانیها، معیارهای اعتماد و مراحل تصمیمگیری اهمیت زیادی داره.
حرف آخر: قبل از اینکه مشتری رو متقاعد کنی، سعی کن تصمیمش رو بفهمی
میخوام مقاله رو با یک نکته تموم کنم.
خیلی وقتها وقتی فروش کم میشه، سریع سراغ راهحلهایی مثل تبلیغات بیشتر، تولید محتوای بیشتر یا تخفیف میریم.
اما کمتر از خودمون میپرسیم:
«مشتری من اصلاً چرا باید از من خرید کنه؟»
«چه چیزی باعث میشه به من اعتماد کنه؟»
«کدوم سؤال هنوز توی ذهنش بیجواب مونده؟»
و شاید از همه مهمتر:
«آیا روشی که برای فروش انتخاب کردم، با روش تصمیمگیری مشتریم هماهنگه؟»
به نظرم شناخت این موضوعات یکی از مهمترین نقطههای شروع برای طراحی استراتژی محتوا، برندسازی و فروشه.
پس قبل از اینکه برای کمپین بعدی هزینه کنی، همین ۱۴ سؤال رو برای یکی از گروههای اصلی مشتریهات جواب بده.
لازم نیست از روز اول همه جوابها رو بدونی. مهم اینه که بدونی دنبال جواب چه سؤالهایی باید بگردی.
و اگر احساس میکنی با وجود تولید محتوا و تبلیغات، هنوز مسیر مشخصی برای جذب مشتری و تبدیل اون به خریدار نداری، احتمالاً وقتشه استراتژی بازاریابی و فروش کسبوکارت رو دقیقتر بررسی کنی.
من مجتبی منصوری هستم و در مشاوره کسبوکار و استراتژی برند بهت کمک میکنم مسیر شناخت مشتری، تولید محتوا و فروش رو هدفمندتر طراحی کنی.
چون قرار نیست فقط بیشتر دیده بشی؛ باید بهتر بفهمی چه کسی، چرا و چطور قراره ازت خرید کنه.
برای شرکت در دورهها و وبینارهای تخصصی کافیه واتساپ یا بله این شماره پیام بدی
09010404491